کارگاه داستان نویسی

[ad_1]

برو بچ قوانین این مدل پست ها اینطوریه هر کسی اندازه ی دو سه جمله  داستان رو پیش ببره

 

و جوری ادامه بدید که داستان  به شکل  یکنواخت باشه

 

 

توجه کنید  که رعایت نوبت خیلی مهمه

 

من نوبت رو یاد آوری میکنم

 

در آخر داستان رو  داخل یه بخش از پاندا میزاریم

 

خب داستان اینه

 

♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥ * ♥

شیخ ◄

 

یه روزی توی جنگل چنتا از حیوونای جنگل میخواستن برن به گشت و گذار

یه سمور ، خرگوش ، و فیل که توی مسیر

تکواندو ◄

با امدن بهار جنگل هم حس و حال دیگری پیدا کرده بود انگار درختان تنومند تازه متولد شده بودند و صدای لالایی باد گوشنواز تر از همیشه

 

 

 

مهدیس و یاسمن ◄

هوا هوای عاشقانه بود

 

که چشم عاقا سمور و  عاقا فیله  و   عاقا خرگشه

 

که توی مسیر یه  خانوم سموریه خانوم خرگوشه یه خانوم فیله خوشکل میبینن حسابی چشمشونو میرگن میرن پیش خانوما
و سمور،خرگوش و…
سعی کردند به خانما نزدیکتر بشن وباهاشون….

 

 

27 ◄ قر تو کمرم فراوونه ….

 

 

► less ◄

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *